محمد باقر شريعتى سبزوارى
124
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
تميز نمىدهد و به گفتهء مستشكل نام موضوع را كه مىشنود نمىگويد : مهيتش چيست ، بلكه مىپرسد : خواصش كدام است ؟ در حالىكه اين پرسش عيناً معرف خواستن است . در صورتى كه در جواب چيستى هميشه بايد جنس و فصل ، يعنى ماهيت و حقيقت آن موضوع قرار گيرد نه خواص و آثار آن ، و تا حقيقت يك شىء به گونهء احتمال مفهوم نشود ، پرداختن به خواص و آثار نامعقول است و به فرض اينكه در مسائل مادى تعريف ضرورتى نداشته باشد ، در علوم رياضى ، فلسفى و علوم انسانى ، بايد نخست موضوع مشخص شود . وانگهى مبادى تصوريه ( شناخت موضوع ، فايده و تعريف آن علم ) پيوند محكمى با هم دارند ؛ تا علمى از طريق تعريف شناخته نشود و موضوع و فايدهء آن علم ، مشخص نگردد ، خواص و آثار آن مفهومى نخواهد داشت و انگيزهاى براى كسب علم حاصل نخواهد شد . آرى ، از آنجايى كه دانشمند حسى بيشتر به آزمايشهاى حسى مىپردازد و ناچار تماس و سروكار با حس دارد - و چنانكه گفته شد در جزئيات و محسوسات به همان مشاهدهء حسى مىتوان قناعت نمود - و انسان احتياج زيادى به تعريف و تحديد پيدا نمىكند ، چنانكه احتياجات روزانهء ما در استفادههاى طبيعى از ماديات از همان راه مشاهده و حس تأمين مىشود ، ولى بايد نظر خود را به بحثهاى غير حسى مانند رياضيات و حقوق و غير آنها ، كه انسان بررسى و تحليل مىنمايد و همچنين كنجكاوىهايى كه در فلسفه و منطق مىكند ، معطوف داشته و بداند كه در اين موارد پاى آزمايشهاى حسى در كار نيست و تا موضوعات را تحديد و تعريف نكند گرفتار غلط و اشتباه خواهد شد ، چنانكه ماديون نيز كه از روش حسى پيروى مىكنند در نتيجهء مسامحه در تحديد و تعريف و تسميه ( نامگذارى ) اعتراضات و ايراداتى به منطق و فلسفه و غير آنها وارد كردهاند كه براى يك نفر متفكر هشيار خندهآور است ، چنانكه برخى از آنها گذشته و برخى نيز خواهد آمد . و ريشهء همهء آنها ، موضوع مسامحه در تحديد است . آنها دربارهء ماهيت امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين معلومات ثابته و بديهيات اوليه و غير اينها اشكالاتى نمودهاند كه معلول نفهميدن اين مسائل مىباشد و علت آن اشتباهات مربوط به تسامح در تعريف است .